محمد تقي جعفري
11
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
منطق سليم نه با راه هايى كه جلال الدين در موقع بروز حالات شخصى روانى خويش پيش نهاد مىكند . براى اثبات اين حقيقت كه ما بايستى به توصيه هاى جلال الدين در بىاعتنايى مسائل اجتماعى توجهى نكرده راه فطرت و منطق سليم را پيش بگيريم ، مىگوييم : اگر از خود جلال الدين بپرسيم كه آيا شما خود اعتقاد داريد كه « الخلق كلهم عيال الله و احبهم إليه انفعهم لهم » ( همهء انسانها شبيه باهل و عيال خدا هستند محبوبترين آنان در نزد خدا سودمندترين آنها بمردم مىباشند ؟ ) آيا شما مىگوييد : كه از آن سو جملهء ملت يكىست صد هزاران سال و يك ساعت يكى است ؟ با نظر به جريانات پشت پردهء طبيعت همهء انسانها در حكم يك انسانند ) . آيا اين مطلب صحيح است كه : گفت انسان پارهاى ز انسان بود پارهاى از نان يقين كه نان بود ؟ آيا چنين نيست كه : بر مثال موجها اعدادشان در عدد آورده باشد بادشان مفترق شد آفتاب جانها در درون روزن ابدانها تفرقه در روح حيوانى بود نفس واحد روح انسانى بود چون كه حق رش عليهم نوره منقرض هرگز نگردد نور او روح انسانى كنفس واحده است روح حيوانى سفال جامده است ؟ آيا چنين است كه : اين چنين شه را ز لشكر زحمت است ليك همره شد جماعت رحمت است اگر واقعيت چنين است يعنى اجتماع جايگاه زندگى من است ، چگونه امكان دارد كه انسان از جزء خود غفلت داشته باشد ؟ و بگذارد ديگران ( اجزاء ديگر او ) در آتش فقر و نادانى بسوزند ، اما خود به لحظاتى از لذايذ روحى قناعت بورزد .